![]() |
|
![]() |
|
|
مزرعهچهارشنبه بیستم شهریور 1387
یه کار قدیمی که برای "بابک روزبه " نوشته بودمش ولی خیلی وقته که توی دفترم خاک میخوره . خاطره ای از هفده سالگی پر از تشویش من . و حالا بابک دوره دوره و من از همین جا روی ماهشو میبوسم و براش زمزمه میکنم و چش به راه برگشتنشم
همش از خودم مي پرسم اين كدوم طلسم درده كه بهار ِ كوچه هاي قصه رو آواره كرده جرم مزرعه چي بوده كه حالا تنش كويره قلب روياهاي سبزش توي شوره زار اسيره
شاخه هاي بيد مجنون يخ زده چون که بخت ريشه هاش مونده تو خواب غرق اين سوال تكراري شده ذهن خط خطي ِ تقويم از عذاب:
واسه ي چي سر به زير ِ وحشتين ؟ آي درختاي انار ِ تن فروش بسه بي برگي تون از جسارت ِ تركه ي باد حريص ژنده پوش
صد تا فصل آزگاره باغمون شده بيابون نفس مزرعه حبسه پشت پرچين زمستون طفلكي بچه مترسك تنها مونده ، زار و غمگين حتي گم شد ه كلاغ ِ نحس و ترسوي خبرچين
آخ اگه مي شد بدونم كه چرا شيشه ي عمر بهار مون شكست دست غارت كدوم پاييز پير رو تن محبوبه ها قداره بست
ميتونستم دست كم كاري كنم تا دوباره شبامون آفتابي شه آسمون هق هق شو خالي كنه مگه بغض ِ دل خونش آبي شه .
|
|
![]() |
|
![]() |
بی تو تبعیدم به این تنهایی
بعد از مرگ روحم را کالبد شکافی کنید ؛ من به او مشکوکم ...




