![]() |
|
![]() |
|
|
گریه نمی کنم که بر می گردیجمعه شانزدهم آذر 1386
به " پدر بزگ " ی که خیلی زود تن به کوچ سپرد و ... زود تر از اونی که یه دل سیر ببینمش امشب دلم برای دیدنش "حتی تو خواب " خیلی تنگه
دهانم بوسه بوسه تو را از بر كرده براي تحمل طعم تلخ ِ همه ي اين سا لهايي كه نيستي ... آمدنت يك اتفاق بود اما رفتنت ... نه ! خواب نبودم ... وقتي كه دست هايت را به من سپردي وقتي كه دست هايم را به تو سپردم وقتي كه بي اعتنا به همه ي دنيا گرما گرم ِ نگاهت را زير پوست ِ پير تنهاييم حس كردم نه ! خواب نيستم ... حالاكه تنهاي تنهايم . ... و لال تر از سكوتي كه سينه ام را قرق كرده ، حرفي براي گريستن ندارم . چه غريب است بغض ِ نشكني كه گلوي واژه هاي مرا سد كرده همان داغي كه تو با رفتنت به من هديه دادي گريه نمي كنم كه تو بر مي گردي. بر مي گردي ... و من مي خواهم اشك هايم بهانه اي براي سر گذاشتن بر كوه درد ِ شانه هايت باشد . نه ! نمي خوابم ... شايد وقتي دوباره مرا مي بيني بيدار باشم شايد ! قد يك پلك زدن زنده بمانم زنده بمانم و براي آخرين بار ...
|
|
![]() |
|
![]() |
بی تو تبعیدم به این تنهایی
بعد از مرگ روحم را کالبد شکافی کنید ؛ من به او مشکوکم ...




